جنون

وقتی می گویم دیوانه منظورم به واقع دیوانگیست

همان جنونی که لابه لای راهرو های تیمارستان نقش بسته

می گویم جنون یعنی همان بغض هایی که برای خرف مردم کردم

همان خنده هایی که برای غرولند های پدر خوردم

همان تو یک دختری هایی که باور کردم

چه فرقی می کنم با اویی که دست هایش را به تخت بسته اند؟

اینبار بیخیال مردم

بی خیال ترس ها

بی خیال خانواده

بگزار به وسعت همین کلمه ها خودم بشم

خود دیوانه ام

اینبار از همه ی گوشت و خون ها گریخته ام پناه آورده ام به حروف

بگذار من باشم

بگذار من تنها به وسعت "من" من باشم

/ 0 نظر / 13 بازدید